توفیق جوی رحمت

اشک حسرت ميچکد از ديده ام
موج غمها ميشود اين سينه ام
ميشود توفيق جوى رحمتت
ايندل افسردۀ غمديده ام
از کراماتت مرا هوشيار کن
و از مبا حاتت دلم سرشار کن
راه دشوار خطا بر من ببند
سنگلاخ غصه را هموار کن
من بدرگاهت پريشان آمدم
خسته و دلخون وحيران آمدم
از کرم دنياى من روشن بکن
بندۀ شرمنده گريان آمدم
زندگى بر من گذر گاه غم است
لحظه هايم پر ز رنج و ماتم است
قصۀ اندوه من پايان بده
گر چه ميدانم که عذر من کم است
دل به اميد وفايت بسته ام
گر چه از دنياى فانى رسته ام
مرگ آسانم بده جور م مده
بنده شرمنده سر افگنده ام
کن بدرگاهت دعاى من قبول
گر چه از فرمان تو کردم عدول
شام تارم را بکن روشن ز نور
را ه بر بند م ز افعال فضول
عاشق و شوريده کن جان مرا
جلوه ده تقوا و ايمان مرا
کن توانا اين تن رنجورمن
لايق عشقت بکن آن مرا
ديده اميد بر درگاه توست
دل به فرمان گه و بيگاه توست
توبه ام را نشکنم اى يا ربى
سر به خاک سجده آگاه توست
شهد عشقت ريز کامم شاد کن
خانۀ ويران من آباد کن
از گناهانم گذر کن اى خدا
از اسارت جان من آزاد کن
مدعى غم بگردان ايندلم
باز کن از رشته غم مشکلم
بار تقوايم مکن از توشه کم
سبز کن با رحمتت اين ساحلم

