طعمه تقدیر
طعمه تقدير
هر لحظه روى آيينه دلگير ميشوم
با خويش مى ستيزم و درگير ميشوم
اين عمر رفتۀ که زمن رفت نااميد
نالد تنم که عاقبت است ،پير ميشوم
رنج زمانه بود ،هميش همسفر مرا
دانم ـ اسيرـ طعمه تقدير ميشوم
در هرقدم تلاوت غم ميکشد مرا
با غصه ها چوحلقه زنجير ميشوم
روزها به گريه سر شد و شبها تمام درد
فرياد من شکسته و شبگير ميشوم
دستى نبود تا زرخم اشک بسترد
در داستان غصه چه تصوير ميشوم
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۸ ساعت 15:50 توسط ناهيد بشردوست
|