دست باد
غزلهايم همه تيت و پرک شد
جدايى تاميان ما سرک شد
پريد مرغ هما از لانه من
ميان جنگل غم لادرک شد
همگى واژه ها در باد رفتند
به من از خرمن درد و جدايى
تمام خوشه هايش سر سرک شد
برفت کشتى عمرمن به توفان
اميدزنده ماندن دور ترک شد
دو چشمم کور شد از حسرت ودرد
سياهى جاگزين در مردمک شد
شب و روز م گذشت در انتظارش
خلاصه لحظه ها دراين دمک شد
به خاک افتيد ماهى خيالم
تپيدن هاى ايند ل بى درک شد
به تلخى رفت تمام لذ ت عمر
گمانم ارزو ها بى نمک شد
به پيشش عشق با معراج عاشق
سبک شد دست باد رفت خورد ترک شد
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۸۹ ساعت 15:8 توسط ناهيد بشردوست
|
