دست باد

 

 

غزلهايم همه تيت و پرک شد

جدايى تاميان ما سرک شد

پريد مرغ هما  از لانه من

ميان جنگل غم لادرک شد

همگى واژه ها در باد رفتند

کتاب و دفتر من دفترک شد

به من از خرمن درد و جدايى

تمام خوشه هايش سر سرک شد

برفت کشتى عمرمن به توفان

اميدزنده ماندن دور ترک شد

دو چشمم کور شد از حسرت ودرد

سياهى جاگزين در مردمک شد

شب و روز م گذشت در انتظارش

خلاصه لحظه ها دراين دمک شد

به خاک افتيد ماهى خيالم

تپيدن هاى ايند ل بى درک شد

به تلخى رفت تمام لذ ت عمر

گمانم ارزو ها بى نمک شد

به پيشش عشق با معراج عاشق

سبک شد دست باد رفت خورد ترک شد