فصل بهشتى
تو بهشتى و بهارى 
تو گُلى و لا له زارى
تو نسيم صبح نوروز
تو شکوه هر ديارى
تو به فصل سبز باور
مثل موج ميخروشى
تو به کشت خاطر من
دانه هاى بيشمارى
تو نمود طلعت عشق
به خيال و خاطر من
تو طلوع َصبح لبخند
تو به قلبم بار بارى
تو شب پر از ستار ه
تو خلوص يک نظاره
تو ز پاکى و نجابت
به کنارم هر کنارى
تو به گرمى نگاهت
تو به آهنگ صدايت
نفس دوباره بخشى
مرحم دل فگارى
تو بيا به خانه من
عطر عشق را بيفشان
تو به مهر و الفت خويش
بيشتر زهر شمارى
تو به باورم نشستى
مثل فصل آرزو ها
تو به جان خسته من
خواب و راحت و قرارى
+ نوشته شده در شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۸ ساعت 14:39 توسط ناهيد بشردوست
|