جامه شوق برتنم زعشق تو نموده ام

سرمه به چشم عاشقم زشوق توکشيده ام

ميروم  هر کجا چوموج  ـ بدامن نسيم صبح  

رايحه تن ترا تا زسمن شميده ام

ابر بهار ميشوم در آسمان يادتو

مخمل سبز عشق را بر ره دل تنيده ام

گل به كنارو گل به بر سايۀ عشق تو به سر

تا به خيال وصل تو ، ازهمه دل بريده ام

موج به موج نقش تو در آبشار خاطرم

آينه  گونه هركجا سرو قدت  كشيده ام

شعله سرکشى چنان مرا  بردبه آسمان برد  

تاکه زشهد لعل توشير وعسل چشيده ام

مستم و مى پرستى ام ازآرزوى وصل تست 

قامت غم زديدنت به شهرخود خميده ام

لعبت كولي وش تو ، كجا رود زكوي تو

خيمه زنم  به كوچه ات ، درگه تو گزيده ام

آيينه حضور تو محوطه خيال من

كوچه به كوچه ،‌كو به كو ، نقش تو روى ديده ام